پرسه های مهتابی
انسان برای پیروزی آفریده شده استءاو را میتوان نابود کردءامانمی توان شکست داد
روز دوم محرم : ورود کاروان به کربلا ( وروديه ) روز سوم محرم : حضرت رقيه عليها السلام روز چهارم محرم : حضرت حر و اصحاب عليهم السلام - طفلان زينب عليهما السلام روز پنجم محرم : اصحاب و عبدالله ابن الحسن عليهم السلام روز ششم محرم : حضرت قاسم ابن الحسن عليه السلام روز هفتم محرم : روضه عطش و علي اصغر عليه السلام روز هشتم محرم : حضرت علي اکبر عليه السلام روز نهم محرم : روز تاسوعا - حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام روز دهم محرم : روز عاشورا - حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام - حضرت زينب عليها السلام و شام غريبان روز يازدهم محرم : حرکت کاروان از کربلا روز دوازدهم محرم : ورود کاروان به کوفه اللهُمَّ اجْعَل مَحْيايَ مَحْيا مُحَمَّدٍ وَ ال مُحَمَّد وَ مَماتي مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ ال مُحَمَّد السَّلامُ عَلي الحُسَيْن وَ عَلي عَلِيّ بْن الحُسَيْن وَ عَلي اَوْلادِ الحُسَين وَ عَلي اَصْحابِ الحُسَين من ترك عشق شاهد و ساغر نمي كنم/ صد بار توبه كردم و ديگر نمي كنم باغ بهشتو سايه طوبي و قصر حور/ با خاك كوي دوست برابر نمي كنم تلقين و درس اهل نظر يك اشارت است/ گفتم كنايتي مكرر نمي كنم هرگز نمي شود ز سر خود خبر مرا/ تا در ميان ميكده سر بر نمي كنم شيخم به طيره گفت برو ترك عشق كن/ محتاج جنگ نيست برادر نمي كنم پير مغان حكايت معقول نمي كند/ معذورم از محال تو باور نمي كنم اي تقوي ام تمام كه با شاهدان شهر/ ناز و كرشمه بر سر منبر نمي كنم حافظ جناب پير مغان جاي دولت است/ من ترك خاكبوسي اين در نمي كنم هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم قیصر امین پور از عقیده ات با تمام وجود دفاع کن چرا که "سکوت" : سرآغاز کار برای ویرانی توست !!! سه تاري كه هيچ وقت نواختنش را نياموختي بردار و شادمانه ترين ترانه اي كه شنيده اي بنواز تا نسيم اميد را... بر گونه هايت احساس كني! سلام. این شعرو تو وبلاگ نوشته بودم. ولی حالا کاملش کردم. آدمـک آخــرِ دنیــاست، بخند آدمـک مـرگ هـمین جاست، بخند آن خـدایی که بـزرگش خوانـدی به خـدا، مثـل تـو تنهـاست، بخند دستخطی کـه تـو را عاشـق کرد شوخـیِ کاغــذی ماسـت، بخند فکر کن دردِ تـو ارزشـمند است فکر کن گریـه چـه زیباست، بخند صبحِ فردا به شبت نیست که نیست تـازه انگار کـه فـرداسـت، بخند راستـی آنچـه بـه یــادت دادیم پَر زدن نیست کـه درجاسـت، بخند آدمــک نغمــهء آغــاز نخوان برای انان که منتظر می مانند بسیار کند. برای آنها که میترسند بسیار تند. برای آنها که زانوی غم در بغل میگیرند بسیار طولانی. وبرای آنها که به سرخوشی میگذرانند بسیار کوتاه است . اما،برای آنها که عشق میورزند زمان را آغاز و پایانی نیست... من با زمان قرار مسالمت آمیز گذاشتم که نه اومرتباً مرادنبال کند و نه من ازاوفرارکنم بالاخره که روزی به هم خواهیم رسید دوست مزرعه سرسبزی است که با امید و عشق در آن بذر می افشانی و با سپاس آن را درو می کنی براي اداره كردن خويش ، از سرت استفاده كن . براي اداره كردن ديگران ، از قلبت " . دالايي لاما وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها ميكند پرهايش سفيد ميماند، ولي قلبش سياه ميشود.... دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اصراف محبت است- دكتر علي شريعتي به مژگان سيه كردي هزاران رخنه در دينم/ بيا كز چشم بيمارت هزاران درد برچينم الا اي همنشين دل كه يارانت برفت از ياد/ مرا روزي مباد آن دم كه بي ياد تو بنشينم جهان پير است و بي بنياد از اين فرهاد كش فرياد/ كه كرد افسون و نيرنگش ملول از جان شيرينم ز تاب آتش دوري شدم غرق عرق چون گل/ بيا اي باد شبگيري نسيمي زآن عرق چينم جهان فاني و باقي فداي شاهد و ساقي/ كه سلطاني عالم را طفيل عشق مي بينم اگر بر جاي من غيري گزينددوست حاكم اواست/ حرامم باد اگر من جان به جاي دوست بگزينم صباح الخير زو بلبل كجايي ساقيا برخيز/ كه غوغا مي كند در سر خيال خواب دوشينم شب رحلت هم از بستر رومدر قصر حورالعين/ اگر در وقت جان دادن تو باشي شمع بالينم حديث آرزومندي كه در اين نامه ثبت افتاد/ همانا بي غلط باشد كه حافظ داد تلقينم
روز اول محرم : مسلم ابن عقيل عليه السلام
با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم
اندوه من انبوه تر از دامن الوند
بشکوه تر از کوه دماوند غرورم
یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است
تنها سر مویی ز سر موی تو دورم
ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش
تو قاف قرار من و من عین عبورم
بگذار به بالای بلند تو ببالم
کز تیره ی نیلوفرم و تشنه ی نورم
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نزیست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانیت است
قصه برگ و باد خزونه
ميرن آدما‚ از اونا فقط
خاطره هاشون به جا مي مونه
كجاست اون كوچه ‚ چي شد اون خونه
آدماش كجان خدا مي دونه
بوته ي ياس باباجون هنوز
گوشه ي باغچه توي گلدون
عطرش پيچيده تا هفت تا خونه
خودش كجاهاست خدا مي دونه
ميرن آدما ‚ از اونا فقط
خاطره هاشون به جا مي مونه
تسبيح و مهر بي بي جون هنوز
گوشه ي طاقچه توي ايوونه
خودش كجاهاست خدا مي دونه
خودش كجاهاست خدا مي دونه
ميرن آدما از اونا فقط
خاطره هاشون به جا مي مونه
پرسيد زير لب يكي با حسرت
پرسيد زير لب يكي با حسرت
از ماها بعد ها چه يادگاري
مي خواد بمونه خدا مي دونه
ميرن آدما از اونا فقط
خاطره هاشون به جا مي مونه
ميرن آدما از اونا فقط
خاطره هاشون به جا مي مونه
| Design By : Night Skin |

